همه چیز درباره دختر پسرا وجود دارد

اس ام اس و مطالب داغ داغ

روشهای در س خواندن دختر پسرا!!

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:31  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

مخ زدن در گذر تاریخ

اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفكر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده كه مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي كردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها كه بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينكه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تكاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:


در عصر حجر


در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) كار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت كردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم كدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:


* داشتن گرز بزرگ تر و و محكم تر (مثل امروز كه هر كس ماشينش شيكتر و با كلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)


*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نكته: پشم و پيلي نام يكي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود كه نشانه مردانگي هم بود.)


*داشتن غار بزرگ تر


*داشتن لباس!(كه اين يكي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)


هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي كرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشكي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)


بعد از عصر حجر
يه عصري اومد كه در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود كلي تلاش كني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي كه بعضي از زنان فمنيست جهت حذف كردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده كه مردا زجر بكشن!بلكه يه دوره اي توي تاريخ بوده كه مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي كه ميدونيم اينه كه احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درك كردند كه اگر الكي كلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!!


دوره هخامنشي

در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود كه بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يكي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند كه كافي بود يه تيكه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با كرام الكاتبين و شخص داريوش و كورش كبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند كه تنها كاري كه بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود!براي همين در اين دوران براي اينكه يك زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول كلي زحمت مي كشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي.بعد ميرفتي توي جنگ شركت مي كردي.بعد اگه احياناً زنده مي موندي ميتونستي يكي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري!پس مي بينيم كه باز هم علي رغم اينكه انسان بسيار پيشرفت كرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يكي از كار هاي شاق بود!اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار ميدادند:


*حداقل يكي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه(به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!!!)


*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)


*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)


هدف از مخ زني: بر اساس كتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوكران و كنيزان زياد و خوردن شراب بوده



دوره قاجار
در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار كه همه ميدونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي كه اين جناب بش دچار شده بودند(و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نكنه) يه كمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن كه يه مردي براي اينكه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر كسي كه اين كارو مي كرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه!و كلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نكرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست.البته بر اساس يك نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سكينه پس از شناسايي دختر مورد نظر(يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي كه طعمه هم به حمام مي رفت ) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام ميشد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر!(به نظر من كه خيلي باحال بوده.فكرشو بكنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه عزيزم امروز ساعت 5 برو كافي شاپ هويج دوست دخترت اونجا منتظرته!)


هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!


دوره پهلوي
در اين دوره مردم يه كمي زياد سياسي فكر مي كردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فكر براندازي نظام بودند! براي همين حكومت هم براي اين كه بياد كار مردا رو آسون تر كنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فكر نكنن يه مكان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست كرد به اسم كاباره كه مردا مي رفتن توش و يه كار هاي بدي رو انجام مي دادن كه من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم!خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت . اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا كار سخت براي مخ زدن بايد انجام ميشده كه عبارت بودند از:



*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)

*داشتن زور زياد و توانايي دريبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي كتك زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست اين عادل فردوسي پور!)

*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق

*كشيدن سختي هاي بسيار در دوران كوردكي.

*داشتن شلوار دمپا گشاد و كت چهار خانه و ريش مدل داريوشي

*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!

*داشتن ويژگي مردانه در حد دعوت شدن به تيم ملي!(به طور مثال اون دوران يكي از نشانه هاي مردانگي بوي عرق و بوي نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حاليكه امروز اين دو تا بو نشانه آبرو ريزي و بي كلاسيه)


هدف از مخ زني:رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!

دوره انقلاب تا چند سال پيش
در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري كرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد.يك آقا پسر گل باقالي با يك دسته گل و شيرني همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام كار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند كه بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذكر است كه در انتهاي اين دوره نقش تكنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يكي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت.و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:


* سر به زير بودن آقا پسر(كه واقعاً خيلي شرط سختي بوده)

*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي


هدف از مخ زني:تشكيل خانواده

دوره امروز
به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوري كه امروز اگر يك پسر بخواهد مخ دختري را تيليط(تريد) نمايدبايد حتي الامكان و از نظر ظاهري شبيه يك دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزديكي كند!

ويژگي هاي اساسي جهت مخ زدن:

*داشتن ماشين و موبايل و ساير وسايل مدرن كه نشان دهنده احترام به تكنولوژي مي باشد!

*تسلط به زبان انگليسي جهت گفتن عبارات
ok عزيزم- چشم honey –momi وDady رفتن بيرون و من تنهام!-I love u و ....

*آشنايي به اينترنت و ياهو مسنجر ولي در عين حال انكار كردن اين ويژگي در جمع!

*نداشتن سيبيل و پشم و پيلي و به طور كلي تمام ويژگي هاي مردانه دوره هاي قبلي

* به روز بودن(Up to date)
داشتن فاميل در كشور هاي اروپايي , امريكايي و حوزه درياي كارائيب!

و هزاران مورد ديگر كه شما بهتر از من مي دانيد!

هدف از مخ زني:پر كردن اوقات فراغت و انجام راهكاري جهت حل معضل ازدواج!!

اما يه نكته:تا دو سال پيش اگه دنبال دوست دختر بوديم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نيازمند ماشين و خونه و شغل و .... مي بوديم.اما با اين روندي كه داره پيش ميره - و اينكه دختراي اين دوره زمونه به جاي اينكه دنبال يه دوست و همدم باشند انگار دنبال يه جنس اتيغه و لوكس هستند- من پيش بيني مي كنم تا دوسال ديگه ازدواج خيلي با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:25  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

علایم رانندگی(طنز)

همه ما میدونیم علائم راهنمایی و رانندگانی علائمی بین المللی هستند و از امریکا گرفته تا ته قبائل آفریقا ، این علائم یه معنی مشترک میدهند. اما همه ما یه چیز دیگه هم میدونیم و اون هم اینکه این علائم شامل ایران نمیشه و علائم راهنمایی و رانندگی برای ما یه معنی خاص دیگه ای میده.من امروز تصمیم گرفتم این علائم رو به صورت موشکافانه ای براتون بررسی کنم تا از این به بعد با خیال راحت تری به رانندگی در خیابان های کشورمون بپردازید:
1- چراغ راهنمایی و رانندگی
در سایر نقاط دنیا:
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
چراغ قرمز:ایست
در ایران:
چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!
چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!
چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:23  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

احساسات شوهر در نیمه شب!!

زن نصف شب از خواب بيدار مي‌‌شود و مي‌‌بيند كه شوهرش در رختخواب نيست، ربدشامبرش را مي‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ي پايين مي‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالي‌ كه يك فنجان قهوه هم روبرويش بود . در حالي‌ كه به ديوار زل زده بود در فكري عميق فرو رفته بود...

زن او را ديد كه اشك‌هايش را پاك مي‌‌كرد و قهوه‌اش را مي‌‌نوشيد...

زن در حالي‌ كه داخل آشپزخانه مي‌‌شد آرام زمزمه كرد : "چي‌ شده عزيزم؟ چرا اين موقع شب اينجا نشستي؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر مي‌‌دارد و ميگويد : هيچي‌ فقط اون موقع هارو به ياد ميارم، ۲۰ سال پيش كه تازه همديگرو ملاقات مي‌‌كرديم، يادته؟



زن كه حسابي‌ تحت تاثير احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هايش پر از اشك شد ا گفت: "آره يادمه..."

شوهرش به سختي‌ گفت:

_ يادته كه پدرت ما رو وقتي‌ كه رو صندلي عقب ماشين بوديم پيدا كرد؟

_آره يادمه (در حالي‌ كه بر روي صندلي‌ كنار شوهرش نشست...)

_يادته وقتي‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت كه يا با دختر من ازدواج ميكني‌ يا ۲۰ سال مي‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم يادمه...

مرد آهي مي‌‌كشد و مي‌‌گويد: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:22  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

لیلا (طنز)

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی

اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا
مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟

میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده

مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن، مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی

میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا

بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟ میگن: اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!!!! لیلا
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:20  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

ازدواج از دید دخترها در سنین مختلف!!

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه ازدواج از دید دخترها در سنین مختلف!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:18  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

دخترا بهت میگن داداش چون:

ميگن داداش: يعني زياد بهم نزديك نشو

ميگن داداش: كه وقتي مزاحم پيدا كردن بتونن با كمك داداشي ردش كنن

ميگن داداش: تا جلوي غريبه راحت بتونن ضايعش كنن

ميگن داداش: كه وقتي ناراحتن با يكي حرف بزنن

ميگن داداش: كه وقتي مي خوان لج يكي رو در بيارن از داداش كمك بگيرن

ميگن داداش: كه گاهي چيزايي رو كه نمي دونن ازشون ياد بگيرن

دخترا بهت میگن داداش چون:

ميگن داداش: يعني من نمي خوام دوست پسر داشته باشم بي خيال من شو

ميگن داداش: كه هم باهات حرف بزنن هم از هر پيشنهاد ناراحت كننده اي در امان باشن

ميگن داداش : وقتي مي خوان برن بيرون بگن بيا با داداشم برو بيرون من راحت شم

ميگن داداش : چون تو اين سن يه حمال خوب بهتر از اينه كه واسه يه كسي خرج كنن

ميگن داداش : چون بنزين نيست از آژانس بهتر كار مي كنه

ميگن داداش : چون محبت داداش از دوست پسر بيشتره

ميگن داداش : چون ميگن جيب من و داداشيم يكيه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:16  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

دروغ هايي كه دخترها در چت به پسر ها مي گن


 

تقريباً كسي نيست كه با چت آشنا نباشه. ايراني هاي زيادي طرف دار چت روم هاي ياهو هستند و آدم هاي مختلفي در اونجا سرك مي كشند و گشت و گذار مي كنند. دنياي مجازي جالبيه. مخصوصاً دروغ هاي دخترانش؛

۱/ من فقط امروز چون بيكار بودم و حوصلم سر رفته بود اومدم چت روم وگرنه من اصلاً اهل چت كردن نيستم.

۲/ من فقط با شما چت مي كنم.

۳/ من الآن خواستگار دارم و يكي هي بهم پيشنهاد ازدواج مي ده.

۴/ كسي تا حالا بهم نگفته زشتي

۵/ من با كسي دوست نمي شم

۶/ خونه ما بالا شهره

۷/ اومدم چت مچ تو رو بگيرم ببينم تو چتي يا نه

۸/ من تحصيلاتم در حد برزيله

۹/ من بيكار نيستم خيلي سرم شلوغه

۱۰/ شما آدم متفاوتي هستي

۱۱/ اومدم اينترنت آفلاين هام رو چك كنم

۱۲/ نمي دونم چرا جداً همش دوست دارم بيام اينترنت چت كنم.

و خیلی چیزای دیگه................................

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:14  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

پیرمرد تنها

پیرمرد تنها در اویوها زندگی میکرد.

او میخواست مزرعه ی سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار سختی بود و تنها پسرش که میتوانست به به او کمک کند در زندان بود.

پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت این مزرعه را خیلی دوست داشت . برای کار در مزرعه دیگر خیلی پیر شده ام . اگر تو اینجا بودی تمام مشکلاب من حل می شد چون تو مزرعه را برای من شخم می زدی.

دوستدار تو پدر

همان روز پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

پدر به خاطر خدا آن مزرعه را شخم نزن. من آنجا اسلحه ای پنهان کرده ام.

صبح فردا چندین نفر از ماموران و افسران پلیس به مزرعه آمدند و تمام مزرعه راشخم زدند،بئون اینکه اسلحه ای پیدا شود.

پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت چه اتفاقی افتاده است.

پسرش پاسخ داد :

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار این بهترین کاری بود که از این فاصله ها میتوانستم برایت انجام دهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:12  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

کل کل دو تا شاعر

خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید

پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:11  توسط سیامک روم 20 کرمان  | 

مطالب قدیمی‌تر